یواش یواش می خوام بیام و دوباره آپ کنم
آلبالو
خواستم باهاتون درد و دل کنم.
ولی نتونستم حرفمو اونجور که می خوام بگم
مجبور شدم حرفامو توی شعرام بیارم
خوشحال می شم نظرتون رو در مورد دل نوشتته هام بدونم
از همتون ممنون
*
گفت : حالت خوبه
گفتم : مهم نیست
گفت : بهت خوش می گذره
گفتم : مهم نیست
گفت : آرزویی نداری
گفتم : مهم نیست
گفت : یعنی چی ، واسه چی میگی مهم نیست ، چی شده
گفتم : می دونی ،خیلی چیزا تو زندگی هست که حال و هوای آدمو تعیین می کنه. ولی وقتی به اون چیزی که می خوایم برسیم و اونی که آرزومونه فقط مال خودمون باشه ، دیگه فرق نمی کنه توی ظهر گرما باشیم یا توی سرمای زمستون . هرجا که باهاش باشیم زیبا ترین لحظات عمرمونه.
*
دوست داشتن بهترین هدیه الهی و دوری بدترین عذاب خداست .
این میون عاشقا هستن که تو قیامت دنیا عذاب می کشند و عذاب می کشن.
*
گل ها چیده می شوند و به دست یار می رسند.
کی می شود که گل عشق من هم به دست یارم برسد
*
خورشید در آسمان می درخشد و همیشه با این که به او محل نمی گذاریم عشقش را به همه ابراز می کند.
ولی برای ما آدما حتی وقتی هم که در چشمان هم خیره می شویم نمی توانیم عشقمان را ابراز کنیم
*
وقتی چیزی از خدا می خوای ولی بهت نمیده
همون لحظه یکی همه دنیا رو رها کرده و تو رو از خدا می خواد
ولی ....
*
ای خدا
آنقدر که دیدار یار را از تو طلب کردیم
اگر دنیا را خواسته بودیم
بار ها به ما داده بودی
*
کنار تو نشستن افتخار است
نگاه تو برایم ماندگار است
از آن روزی که رفتی قلب خونم
برای دیدنت چشم انتظار است
*
خدایا
به کدامین قانون هستی سرنوشت من اینگونه است
اگر دلیل ندارد می روم گناهی می کنم
که جزایش جز این نباشد
...... می روم عاشق می شوم ......
*
خدایا
اولا که عاشق نبودم ، همه چیز می خواستم
وقتی عاشق شدم ، فقط یه چیز می خواستم
و حالا که دیگر عشقم رفته است ، دیگر هیچ نمی خواهم
*
همیشه همه چیز امکان پذیر نیست
حتی عاشق بودن
ولی میشه هم چیزی رو دوست داشت
حتی عاشق بودن
*
تمام آرزو هایم برایت
تمام عاشقی هایم برایت
اگر احساس کردی می توانم
تمام زندگانییم برایت
*
عشق مثل خون می مونه
گاهی حیات بخشه
و
گاهی هم نجس
*
آنقدر دوست دارم تورا در آغوش بگیرم
و فریاد بزنم خدایا
اگر می خواهی جانم را بگیری، حال بگیر
تا از آغوش یار به آغوش خداوند بروم.
*
عشق بلایی خانمان سوز تر از اعتیاد است
چون
اعتیاد جسم انسان را می سوزاند
ولی عشق
جان و روح انسان ا می سوزاند
*
به دنیا آمدیم تا عشق را تجربه کنیم
ولی در آخر برای تجربه آن جانمان را فدا کردیم
*
خورشید نور ندارد.
این عشق است که خورشید را تابناک کرده است
بیا تا مثل دو خورشید در کنار هم باشیم
و با نور عشق هم دنیا را نورانی کنیم
*
همیشه از سرنوشتی که داریم می نالیم
همیشه میگیم خدایا چرا اینطور شد
ولی هیچ وقت نشد
بگیم
خدایا شکر
که بهمون عشق دادی
تا عشق رو تجربه کنیم
*
فدایت می کنم عشقی که دارم
به نامت می کنم قلبی که دارم
صدایت می کنم با عشق و قلبم
که شاید بشنوی آهی که دارم
*
در مود عشق هرچه گفتیم عشق است هر قدر ز او گفت و شنیدیم عشق است
زیبایی روی او چو خورشید جهان هر چند که ما هیچ ندیدیم عشق است
یک عمر دویدیمو به سایش نرسیدیم چون گفت به ما خسته نباشیم عشق است
راهی که نشان داد به ما از سر احساس او خواست که در راه نمانیم عشق است
از این همه خوبان دلم با دل او ماند فریاد بر این یار بنازیم عشق است
من خرده نگیرم که خداوند چه ها کرد اینجاست اگر خرده نگیریم عشق است
ما زنده به آنیم که با یار بمانیم گر خاطر این یار بمیریم عشق است
فهمید و به من گفت سعیدا تو ندانی این جمله که از یار بگوییم عشق است
اگر دنیای ما دنیای درد است فراموشم نکن تا می توانی
اگر امکان دیدارت ندارم فراموشم نکن تا می توانی
اگر معشوق من هستی بدان این فراموشم نکن تا می توانی
اگر هر کس فراموشش کنی لیک فراموشم نکن تا می توانی
اگر جنس دلت از سنگ هم هست فراموشم نکن تا می توانی
اگر فریاد دنیا هم بلند شد فراموشم نکن تا می توانی
اگر سخت است باز هم طاقت آور فراموشم نکن تا می توانی
اگر مردم اگر تنها شدی هم فراموشم نکن تا می توانی
اگر یک روز تا محشر نمانده فراموشم نکن تا می توانی
اگر طاعت نکردی از خداوند فراموشم نکن تا می توانی
اگر درگیر آلزایمر شدی هم فراموشم نکن تا می توانی
اگر معشوق دلداری شدی هم فراموشم نکن تا می توانی
به دیوار دلت بنویس حرفم فراموشم نکن تا می توانی
خدایا حرف من با او همین است فراموشم نکن تا می توانی
اگر حتی منم گفتم فراموش فراموشم نکن تا می توانی
سلام
امروز جمعه بود. اونم چه جمعه ای. روزی که که من کنکور کاردانی به کارشناسی داشتم و اونم باید می رفتم اصفهان.
اولش می خوام بدونید که من اهل کاشان یا همون کاشون هستم. همون جایی که به گلاب قمصرو اینا معروفه.
پنجشنبه ساعت ۶ بود که راه افتادم به سمت اصفهان. البته اونجا نه آشنایی داریم و نه فامیلی ولی یکی از دوستای دانشگاهم گفته بود اگه اومدی بیا بریم خونه ما
ساعت شش بود که رفتم ترمینان تا سوار بشم. حالا شانس ما جا نبود و من رو به همراه ۳ نفر دیگه توی صندوق خواب شون جا کردن
خداییش تازه داشتم احساس می کردم صدام رو از کجا بیرون آوردن. از یه طرف تنگی جا و از طرف دیگه بود گند کفش ها و گرمی هوا. نمی دونم چطور بگم چطور بود ولی اینو بگم که وقتی درب کوچک صندوق که به پله های اتوبوس راه داشت رو باز کردم احساس کردم دارم وارد بهشت می شم
حالا جالب تر اینکه مسافرایی که من و ۴ نفر دیگه رو دیدن همه بلند شدن و اومدن جلو که ببینن ما از کجا در آومدیم
خداییش اگه خدایی نکرده ماشین چپ می کرد به جای اینکه بگن ظرفیت ماشین ۳۸ نفر بوده میگم ظرفیت ۴۸ نفر بوده
ساعت نزدیکای ۹ بود که رسیدم اصفهان و به رفیقم زنگ زدم. خداییش شانس اوردیم که رفیق بود وگرنه تو این زموه رفیق پیدا نمیشه و قالمون می ذاشت و می شدیم کارتن خواب
اومد میدون لاله و سوار شدیم و رفتیم اول یه دور بزنیم. یه چیزی خوردیم و رفتیم خونشون . رفیقم باباش و پدر بزرگ و دایی عمو و کلا کل خاندانشون تو کار شیرینی هستن و گز و بستنی و اینا هم می فروشن
ما هم تلپ شدیم و دلی از عزا در اوردیم. شب ممامانش براموش شام درست کرد و رفتیم تو اتاقش خوردیم. به به چه خورشت سبزی بود. خدا از این مامانا زیاد کنه . نزدیک بود نیت یه هفته بکنم بمونم.
ساعت ۱۲ بود که رفتیم تو دنیای اینترنت. حالا مثلا فردا ساعت ۸ کنکور داریما. رفتیم تو چت و هر کی که شناختیمو نشناختیم رو در عزای کنکور خودمون شریک کردیم و ازش طلب دعا کردیم.
حالا ببینید مثلا کسی کنکور داره از اضطراب خوابش نمی بره ولی ما از بی کاری خوابمون نمی برود
رفتیم تو کار اس ام اس و تک زنگ . تا نصف شب فقط دوستایی که کنکور داشتن رو از خواب بیدار می کردیم و سر کارشون می ذاشتیم
تا رسید وقت خواب و رفتیم لالا. حالا دوستم می خواست بخوابه و من خوابم نمی برد. گفت واسم حرف بزن. منم شروع کردم از هرجایی که پیدا می کردم براش حرف می زدم تا یه لحظه ساکت شدم ببینم بیداره یانه دیدم بههه ، آقا یه ساعت خوابیده و ما رو دور زده.
اولش گفتم از خواب بیدارش کنم نذارم بخوابه ولی دلم براش سوخت.
تا ۶ خوابیدیم و نماز خوندیم و رفتیم برای اینکه من کارتمو بگیرم .ولی یه چیزی بگم، ماشین سواری توی اصفهان حال میده چون عرض خیبوناش بلنده و میشه هنر نمای کرد.
کارتمو گفرتم و فهمیدم حوزه امتحانیم اونور اصفهانه . دوباره با ۲ تا دوستام که باید جای دیگه ای امتحان میدادن رفتمم اونجا. منو پیاده کردن و رفتیم سر جلسه امتحان.
اولش که هر چی دستمون بود و ازمون گرفتن حتی گوشی. بعدشم کلی دنبال صندلی می گشتم از بس شلوغ بود. حالا جالب تر اینکه مسئول امتحان فکر می کرد ما بار اول نمی فهمیم و هر حرفی رو دو بار تکرار می کرد.
آخر که حوصلمون سر رفت چون سیم بلندگو روی زمین بود فیشش رو در اوردمو و سرجام نشستم.
اولش به یار گفتن ادامه بده یارو گفت من حرف می زنم صدا نمیاد ..... خلااااااصه شروع کردیم به امتحان (کنکور ) . سوال های عمومیش 75 تا بود که خیلی خوب زدم. اونقدر که به قبول شدنم امیدوار شدم. ولی وقتی سوال های تخصصیش رو دیدم دیگه یک درصد هم به قبول شدن فکر نکردم چون از بین 120 تا سوال من فقط 20 تا شو جواب دادم که اونم شانس بیارم منفی نشم. خداییش بعضی مبحثاشو اصلا دفع اول بود می شندیم
مثل مرد ضایه کردیم و جزو اولین ها رفتیم بیرون. بقیه دوستام هم همه می خندیدن و تعریف می کردن.
دوستام اومدن دنبالم و رفتیم بیرون. اول رفتیم سمت 33 سوراخ (33 پل) و بعد میدان امام که نماز جمعه بود و تو خیابوناش پر مامور با اسلحه بود. یه راست رفتیم کوه صحفه (اگه درست نوشته باشم!!!) و نزدیک یه ساعتی اونجا بودیم.
کلی عکس گرفتیم و مزه ریختیم. باغ وحش هم اشت (!!) رفتیم پیش حیووناش سلام علیک کردیمو برگشتیم.
اون یکی رفیقمو رسونیدم و با این یکی که باباش شیرینی فروش بود رفتیم مغازه فامیلشون و گز و گوش فیل خریدیم. خیلی خوشمزه بود و من تا حالا نخورده بودم.
دیگه وقت برگشتن بود. خیلی زحمت داده بودم و خیلی دوست داشتم بمونم ولی خوب دیگه نمیشه کار و زندگی رو ول کنیم بریم که ...
ایشاللا تو فرصت مناسب یه آب و هوای عوض می کنیم.
ساعت 1 سوار ماشین شدم و برگشتم کاشون. البته جام بهتر از رفتنه بود ولی خدا رو شک رسیدیم کاشون.
حالا کاشون هم برق رفته بود و مردیم تو گرما تا رسیدم خونه
تو خونه ستقبال خیلی گرمی ازم به عمل اومد (!!!!!) و شادیهایمان را به جای قسمت کردن گرفتند و خوردند
( راستی یادم رقت بگم تو اینجور سفر هاست که معلوم میشه کی رفیقه ون کسایی بودن که می دونستن اصفهانم و خیلی هم باهاشون رفیق بودم و کاری واشون انجام داده بودم ولی حتی یه تعارف هم نزدن)
دست همتون درد نکنه که سفرنامه منو گوش کردید
بای
torke 30 sal har shab doa mikarde ke bachedar she,ye shab jebraill miad be khabesho mige : avaze in hame doa pasho boro zan begirrr....!
شعر امروزمون یه ریزه وزن و قافیه نداره ولی به بزرگی خودتون ببخشید. ایشاللا شعرای بعدی.
شاید امروز....
شاید امروز دگر وقت نباشد تا که من روی گل یار ببینم
یا که فردای دگر یار نخواهد رویش یک بار نه صد بار ببینم
سر به درگاه خداوند فرو خواهم برد التماسش کنم و روی تو بسیار ببینم
عیب من چیست اگربا دل عاشق از عالم و آدم همه آزار ببینم
همه ابیات دلم نام تو دارند ولی کی شود تا خیالت به جز اشعار ببینم
ای وفادار اگر رسم وفا می دانی یک کمی چهره بگردان و بگذار ببینم
همه شب تا به سحر فکر تو در سر دارم کاش می شد که تو را موقع بیدار ببینم
ای سعیدا من شراب عشق را هر رو نوشم تا که در عالم مستی رویش هر بار ببینم
شعر بعدی که فردا واستون می زارم بیت اولش اینه
اگر دنیای ما دنیای درد است / فراموشم نکن تا می توانی
اگر امکان دیدارت ندارم / فراموشم نکن تا می توانی
......
با تشکر از همه دوستان
آلبالو ![]()
من اومدم
امروز آخرین امتحانم بود و رسما دیگه دانشجو نیستم
حالا هم اومدم هم بهتون سر بزنم و هم اینکه بگم دیگه از امروز میشم عضو فعال وبلاگ واسه آلبالو و هر روز می تونید بیاید پستامو بخونید
دیگه هم شعر می گم . هم جوک . هم عکس و اینا دیگه
ایشاللا که از دستمون دلخور نشده باشید که یه مدته سر نزده بودم
واسه اطلاع اونایی که دوست دارن بدونن من کاردانیم تموم شد و اگه جیب بابایی مارو قابل بدونه کارشناسی هم می خونم
واسه روز مادر یه اس ام اس گفتم با این که گذشت ولی بدونید من بودم بد نیست
"" اگه ماه جای خورشید رو بگیره. اگه روز جای شب رو بگیره و اگه خار جای گل رو بگیره . هیچ چیز جای مادر رو نمیگیره """"
تقدیم به مادر عزیزم که روز مادر مشهد بود
با تشکر از همه دوستان آلبالویی مزه با مارک آلبالو نشان و آلبالویی پسند ![]()
* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، به اين ميگن بازاريابي مستقيم
* شما در يك مهماني به همراه دوستانتون ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله يكي از دوستاتون ميره پيش دختره ،به شما اشاره مي كنه و مي گه : " اون پسر ثروتمنديه ، باهاش ازدواج كن" ، به اين مي گن تبليغات
* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و شماره تلفنش رو مي گيرين ، فردا باهاش تماس مي گيرين و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، به اين ميگن بازاريابي تلفني
* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله كراواتتون رو مرتب مي كنين و ميرين پيشش ، اون رو به يك نوشيدني دعوت مي كنيين ، وقتي كيفش مي افته براش از روي زمين بلند مي كنين ، در آخر هم براش درب ماشين رو باز مي كنين و اون رو به يك سواري كوتاه دعوت مي كنين و ميگين : " در هر حال ،من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج مي كني؟" ، به اين ميگن روابط عمومي
*شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين كه داره به سمت شما مياد و ميگه : "شما پسر ثروتمندي هستي ، با من ازدواج مي كني؟" ، به اين مي گن شناسايي علامت تجاري شما توسط مشتري
* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، بلافاصله اون هم يك سيلي جانانه نثار شما مي كنه ، به اين ميگن پس زدگي توسط مشتري
* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفي مي كنه ، به اين مي گن شكاف بين عرضه و تقاضا
* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين كه حرفي بزنين ، شخص ديگه اي پيدا مي شه و به دختره ميگه : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" به اين ميگن از بين رفتن سهم توسط رقبا
* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين كه بگين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، همسرتون پيداش ميشه ، به اين ميگن منع ورود به بازار
* شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. سعي مي كنيد به ش كم محلي كنيد تا از شما خوش اش بياد، اون هم فمينيست از آب در مي آد و برايِ در اومدنِ چشِ شما دستِ دوست تون رو مي گيره و با هم مي رن سان فرانسيسكو. به اين مي گن اشتباهِ استراتژيك در بازاريابي.
* شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مؤدبانه يه يه شاخه گلِ سرخ به ش مي ديد و مي گيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن»، اما اون گل رو توي سرتون مي زنه، چون شديداً استقلاليه. به اين مي گن اشتباهِ تاكتيكي در بازاريابي.
* شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن»؛همون لحظه يه دختر ديگه كه قبلا با همين كلمات گولش زده بوديد سروكلش پيدا مي شه و رسواتون ميكنه
به اين ميگن تاثيرسوء سابقه در بازار.
*شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن»؛همون لحظه پاتون ميره روي پوست موز و جلوي طرف ولو مي شيد به اين ميگن ضايع شدگي مفرط يا فقدان ثبات در بازار.
*شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي خواهيد بگيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن»؛ كه يك هو يك دختر زيباتر از اون رو پشت سرش مي بينيد فورا مسير رو عوض مي كنيد و به سمت دختر جديد مي ريد.
به اين ميگن چشم چراني، نه ببخشيد تحليل لحظه به لحظه بازار.
* شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن»؛ اونهم با شعف خاصي برمي گرده و لبخند مي زنه ، شما كه باديدن چهره 60 ساله اون به اشتباه خودتون پي برديد سرخ و سفيد شده و مجبوريد براي رهايي آسمون ريسمون ببافيدبه اين ميگن بدبياري يا خطاي بازار
* شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. به جايِ اين كه جلو بريد و بگيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن»؛ به مادرتون مي گيد كه با مادرش تماس بگيره و قرار خواستگاري رو بذاره. به اين مي گن بازاريابي سنتي.
* شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن»؛ اون هم با دوست اش صحبت مي كنه و در موردِ شما توضيح مي ده و شما با هردوي اونا ازدواج مي كنيد. به اين مي گن بازاريابي دهان به دهان!
* شما در يك مهماني ، دخترِهاي بسيار زيبايِ فراواني رو مي بينيد و ازشون خوش تون مي آد. سرگردان مي شيد كه جلو كدوم بريد و بگيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن بعد ما مي تونيم با هم بيش از دوبچه
دختری با مادرش در رختخواب *درد ودل می کرد با چشمی پر آب
گفت مادر حالم اصلا ً خوب نیست* زندگی از بهر من مطلوب نیست
گو چه خاکی را بریزم بر سرم* روی دستت باد کردم مادرم
سن من از 26 افزون شده* دل میان سینه غرق خون شده
هیچکس مجنون این لیلا نشد *شوهری از بهر من پیدا نشد
غم میان سینه شد انباشته *بوی ترشی خانه را برداشته
مادرش چون حرف دختر را شنفت* خنده بر لب آمدش آهسته گفت
دخترم بخت تو هم وا می شود *غنچه ی عشقت شکوفا می شود
غصه ها را از وجودت دور کن* این همه شوهر یکی را تور کن
گفت دختر:مادر محبوب من* ای رفیق مهربان و خوب من
گفته ام با دوستانم بارها *من بدم می آید از این کارها
در خیابان یا میان کوچه ها* سر به زیر و با وقارم هر کجا
کی نگاهی می کنم بر یک پسر *مغزیابو خورده ام یا مغز خر؟
غیر از آن روزی که گشتم همسفر* با سعید و یاسر و ایضا ً صفر
با سه تا شان رفته بودیم سینما *بگذریم از ما بقیه ماجرا
یک سری ، هم صحبت یاسر شدم* او خرم کرد، آخرش عاشق شدم
یک دو ماهی یار من بود و پرید *قلب من از عشق او خیری ندید
مصطفای حاج قلی اصغر شله *یک زمانی عاشق من شد بله
بعد هوتن یار من فرهاد بود* البته وسواسی و حساس بود
بعد از این وسواسی پر ادعا *شد رفیقم خان داداش المیرا
بعد او هم عاشق مانی شدم* بعد مانی عاشق هانی شدم
بعد هانی عاشق نادر شدم* بعد نادر عاشق ناصر شدم
مادرش آمد میان حرف او* گفت ساکت شو دگر ای فتنه جو
گرچه من هم در زمان دختری *روز و شب بودم به فکر شوهری
لیک جز آنکه تو را باشد یک پدر* دل نمی دادم به هر کس این قدر
خاک عالم بر سرت، خیلی بدی* واقعا ً که پوز مادر را زدی
پي نوشت: مطلب دزدي است !!!!

